زیرا همیشه کسانی هستند که قلب کوچم را بشکند.اما سعیدم من هیچ دلی رو نمیشکنم.
نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد؟
بله سعیدم این تقدیر من تنها تا همیشه باهاش آشنام خوشبختی تو مهمه
دوست دارم با تموم دیونگیام میمیرم.
گدایی عشق میکنند تا وقتی که مطمئن به تسخیر قلب زن نشدن
اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال..... بجا می آورند.
در کوتاهترین جمله
روی لطیف ترین گل می نویسم
" دوستت دارم عاشقتم می میرم واست سعیدم "
خدا نکنه عزیزکم
منم دوستت دارم
و من بیشتر جوجو
و فنجانی دگر خوردم
فال دیگری گرفتم
از بس قهوه خوردم به گمانم یک قرن بیدار باشم
در توصیف سعید منو دق نده
خواب بودم که ناگه یک نفر فریاد زد :برخیز
در باز شد
دستها را بست و با خود برد
در دلم احساس مرگ می کردم
برد من را
تا رسیدم سوی دیوار
چشم هایم را بست
یک نفر از روی کاغذ شعر می خواند
من نفهمیدم چه می گوید
به گمانم عذرخواهی می کرد
ناگهان باران به شدت بر سرم بارید
دست و پایم غرق در خون شد
یک نفر من را به بالا برد
احساس خوبی بود
بعدها فهمیدم که آنجا مرده بودم.
